آیلا در باغ
جمعه بعد از مدتها بالاخره تونستیم به باغ عمو محمد برویم . ( هرچند کوتاه ) برای عرض تبریک . باغ خیلی جمع و جور و با حالی بود . مبارکه عمومحمد

آیلا خانم رو دیوار همسایه ها کبوتر دیده بودو هیجان زده می گفت قاقا ( پرنده) بعد از مدتی شروع به بپ بپ ( هاف هاف) کردن به کبوتر ها شد مثلا می خواست اونها رو بترسونه 










پدر و دختر در افق دارن چی رو نظاره می کنن











بینیشو از شدت سرما قرمز قرمز شده


خانم خانوما با هیجان همین طور که شیرینی دستش هست مشغول قدم زدن هست . این کفش کتونی ها رو دایی طاها عید براش خریده بود که حالا اندازه اش می شه

مطالبی دیگر از این نی نی وبلاگی


آیلا در باغ
